![]() |
![]() |
|
| WWW.DVM88.IR |
|
دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است.
خدا گفت : آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي كه هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي يابد، هزار سال هم به كارش نمي آيد. و آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن. او مات و مبهموت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حركت كند، مي ترسيد راه برود ، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد … بعد با خودش گفت : وقتي فردايي ندارم نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد. بگذار اين يك مشت زندگي را مصرف كنم. آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و روي اش پاشيد. زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود . مي تواند بال بزند. مي تواند پا روي خورشيد بگذارد. مي تواند … او در آن يك روز، آسمان خراشي بنا نكرد. زميني را مالك نشد.مقامي را به دست نياورد اما … اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد. روي چمن خوابيد.كفش دوزكي را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابر ها را ديد و به آنها كه او را نمي شناختند سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد. لذت برد و سرشار شد و بخشيد عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او همان يك روز زندگي كرد ، اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط نیما |
|
|
چهار نفر بودن. اسمشون اين ها بود: همه کس، يک کسی، هرکسی، هيچ کس. کار مهمی در پيش داشتن و همه مطمئن بودن که يک کسی اين کار رو به انجام می رسونه. هرکسی می تونست اين کار رو بکنه، اما هيچ کس اين کار رو نکرد. يک کسی عصبانی شد، چرا که اين کار، کار همه کس بود، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار رو نخواهد کرد.. سرانجام داستان اين طوری تمام شد که هرکسی يک کسی را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاری رو نکرد که همه کس می تونست انجام بده.... ما جزء کدوم یکیشون هستیم؟!....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 فروردین1391ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط نیما |
|
|
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند!!!
آنها تصمیم گرفتند تا قایم باشک بازی کنند...
انیشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت،
او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد...
همه پنهان شدند به غير از نیوتون...
... نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد...دقیقا در مقابل انیشتین!
انیشتین شمرد1...2... ...97...98...99...1۰0!
او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده...
انیشتین فریاد زد: نیوتون سک سک!!!
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بازنده نشده ام.
او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم !!!
... تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست ...
.......... نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام ...
که من رو، "نیوتون بر متر مربع" میکنه .........
و از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر "یک پاسکال" می باشد
بنابراین من "پاسکال"ام... پس پاسکال باید بیرون بره... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 19 اسفند1390ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط یاشار |
|
|
کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت
مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت وخوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد . تعدادی میمون را دید که کلاه هاي او را برداشته اند؛ فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد وتاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از سرش برداشت نکته: رقابت سکون ندارد!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 3:20 بعد از ظهر توسط نیما |
|
|
اول تبریک به دی وی امی ها! بابت دومین سال تولد DVM88! تولد تولد تولدت مبارک!!! دوم اینکه با توجه به راه اندازی سامانه ی پیامکی Dvm88، اگر کسی پیامک به دستش نرسیده یعنی شمارش تو سیستم ثبت نشده ، به عبارت دیگه ما شمارشونو نداشتیم! اون چند نفر در صورت تمایل می تونن شمارشونو به دستمون برسونن تا اون ها هم تحت پوشش سراسری پیامکی ما قرار بگیرن!!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط هیئت مدیره |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط هیئت مدیره |
|
|
اصغر فرهادی ساعاتی پیش اسکار بهترین فیلم خارجی زبان را برای فیلم «جدایی نادر از سیمین» کسب کرد تا برگ زرینی به افتخارات سینمای ایران اضافه کند.
به گزارش همشهری آنلاین، اصغر فرهادی در اسکار 2012 پس از دریافت جایزه خود با «سلام به مردم خوب سرزمینم» اظهاراتش را آغاز کرد. او گفت: سلام به مردم خوب سرزمینم. در این لحظه ایرانیهای بسیاری در سراسر جهان در حال نظاره ما هستند و تصور میکنم که خیلی خوشحال هستند. خوشحالند نه تنها به خاطر یک جایزه مهم، یک فیلم یا یک فیلمساز، بلکه به خاطر اینکه در زمانی که سخن از جنگ، تهدید، و خشونت بین سیاستمداران مبادله میشود، نام کشورشان ایران در اینجا از دریچه فرهنگ با افتخارش به زبان مىآید، فرهنگ غنى و کهنی که زیر غبار سنگین سیاست پنهان شده است. من با افتخار این جایزه را به مردم کشورم تقدیم مىکنم، مردمى که به تمام فرهنگها و تمدنها احترام مىگذارند و از خصومت و خشونت بیزارند.
من هم به نوبه خودم این افتخار رو به همه شما دوستان تبریک میگم!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط یاشار |
|
|
امتحان دادیم!
انتخاب واحد کردیم! نمره ها رو هنوز نگرفتیم! خدا وکیلی دانشگاهه داریم؟؟!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 بهمن1390ساعت 7:28 بعد از ظهر توسط V O V |
|
|
چند وقته که تو فیس بوک گروهی تحت عنوان dvm88 ایجاد شده و شروع بکار کرده. اون بچه هایی که عضو فیس بوک هستن تا جایی که مقدور بود به عضویت گروه در اومدن. بدینوسیله از بچه هایی که توی fb اکونت دارن دعوت میشه بیان اونجا ، مشتاقانه منتظر like ها status ها و comment های شما هستیم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 بهمن1390ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط V O V |
|
|
اول وبلاگ پروفایل وبلاگ رایانامه!!! آرشیو سر خط مطالب |
| لوگوی dvm |
فضایی جهت لحظه ای با هم بودن
|
| دسترسی سریع |
|
برنامه ی ترم شیش! لیست نمرات اعلام شده ی آموزش فرم ارسال پیام خصوصی انتخاب واحد و ارزشیابی اساتید اتوماسیون تغذیه مشاعره آلبوم عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
اصلاحیه ی جزوات انتقاد نامه این چند نفر طنز مطالب علمی مسابقه آهنگها شعر |
| تیم نویسندگی |
|
هیئت مدیره 30مین V O V باد بشری مبین مجتبی ن مجهول محسن آ محسن ب محیا نیما یاشار |